از علائم آخرالزمانی، شیوع و فراگیری ظلم است، شاید در نگاه اوّل این به ذهن متبادر بشود که باید منتظر بود تا جهان دچار یک ظلم بزرگ شده و همه چیز به هم بریزد و یک بی نظمی تاریخی را شاهد باشیم. امّا این علامت آخرالزمان الزاماً به معنای بی نظمی و آشفتگی نیست؛ به این بیان که:



در گذشته هنگامی که ظلمی فراگیر از حاکم ظالمی اعمال می شد، تا مدّتها جامعه دچار بی نظمی شده و تحت تاثیر آن ظلم قرار می گرفت. مثلاً یک بلادی دچار قحطی می شد و عدّه ای به دلیل وجود حاکم ظالم و بی تدبیر، از گرسنگی تلف می شدند. یا اینکه عدّه ای از مردمان یک سرزمین خاطره ای تلخ مثل کشته شدن پدران خود یا در آمدن چشم های آنان توسّط یک حاکم ظالم رو در ذهن داشتند. این ظلم ها وجود داشته امّا در هیچ دوره ای و در عصر هیچ پیامبری، عهد جمعی انسانها بر ظلم نبوده است. این از علائم آخرالزمان هست که انسانها توافق عمومی بر ظلم دارند.
این توافق عمومی، که می توان آن را مترادف با همان هنجار اجتماعی دانست، به خوبی در جوامع غربی قابل رویت و رصد است.
مصداق کامل و جامع ظلم فراگیر رو می توان در نظمی که در دنیای غرب رایج است دانست. عهد عمومی انسان غربی با طاغوت، سبب پذیرش ولایت طاغوت شده است. از آنجایی هم که حوزه فرهنگی و تمدّنی غربی ها بر تمامی ساحات حیات بشر و در ورای همه مرزهای جغرافیایی، احاطه دارد، پس می توان گفت بشر امروز گرفتار نوعی ظلم فراگیر و عالم گستر است بدون اینکه خود او به این امر واقف باشد.



به بیانی ساده تر؛ نگرش ها و مکاتبی که در جوامع غربی وجود دارد، اعم از اومانیسم، فردگرایی، سکولاریسم و... تا امروز نتایجی که در پی داشته مگر به غیر از ظلم چیز دیگری می تواند باشد؟ همه آنچه که این افکار در خارج نمود و ظهور پیدا می کند، مصداق ظلم است. به عنوان نمونه: در آن جوامع زنان را در یک ویترین گذاشته و به عنوان کالا عرضه می کنند. نظام سرمایه داری حاکم است. بی حجابی رواج دارد و اگر کسی با حجاب باشد، حتّی هواپیمایی را متوقّف می کنند تا او پیاده شده یا حجابش را بردارد. در سایه الفاظی زیبا مثل آزادی اندیشه و بیان، اندیشه و بیانی را محدود می کنند و... خوب اینها همه مصادیق ظلم است، مگر ظلم غیر از این است؟
امّا سوالی که مطرح می شود این است که؛ با وجود این همه ظلم، چگونه آنها به این خوبی نظم جامعه خود را حفظ کرده اند؟
پاسخ این است که؛ عهد جمعی آنها بر ظلم است. این ظلمها به دلیل توافق عمومی و همگانی، تبدیل به هنجاری برای آن جوامع شده و مخالفت با آن ناهنجاری محسوب خواهد شد. (مثل اینکه خانواده ای به این توافق رسیده باشند که هر روز یکی از اعضای آن، سر ساعت معیّنی نانی را از نانوایی دزدیده و به منزل بیاورد. این یکی از مصادیق ظلم هست ولی اگر منظّم انجام نشود، ممکنه آن خانواده مجبور بشوند یک شب را با شکم گرسنه به صبح برسانند، پس همه سعی می کنند نظم را حفظ کنند و هر روز این کار انجام شود)




داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 مهر 1391 توسط محمد مهدی قربانی