تصویر آخرالزمانی كه از سوی آمریكا و خصوصاً هالیوود، ارائه می شود از ادبیات خاصّی برخوردار هست. طبق قولی كه داده بودیم در این مطلب سعی می كنیم یك مقداری از فیلم 2012 كه سرآمد فیلم ها در این زمینه و با این موضوع هست صحبت كنیم.

خلاصه ماجرا این هست كه یك عدّه از دانشمندان آمریكایی، به دلیل تبهّری كه در علوم تجربی كسب كرده اند و همینطور پیش بینی مایاها، متوجّه می شوند كه آخرالزمان نزدیك هست و جهان در حال نابودی است. این اطلاعات فوق سرّی است و فقط تعدادی از سیاستمداران و سرمایه داران از آن مطّلعند و برای نجات از وضعیت آینده، شروع به ساخت كشتی هایی غول پیكر می كنند كه علاوه بر استحكامی كه دارند، تمامی امكانات رفاهی و... رو هم دارا هستند.
مساله تخریب زمین زودتر از برنامه زمانبندی شده شروع می شه، تمامی كسانی كه بلیط تهیه كرده بودند فراخوانده می شوند و در نهایت یك عدّه محدودی (كه غالبا سرمایه داران هستند و توانسته اند بلیط گران قیمت رو تهیه كنند) خودشون رو به كشتی ها می رسونند و نجات پیدا می كنند و مابقی مردم جهان از بین می روند.
این فیلم در واقع آیینه اندیشه ها و تفكّرات غربی - آمریكایی است. طبق این نظریه، نسل بعدی افراد كره زمین از پدران و مادرانی ثروتمند خواهد بود كه اكثراً آمریكایی و یا از كشورهایی كه همسو و هم جهت با آنها هستند متولّد خواهند شد.
جدای از اینكه این مساله با صریح آیات قرآن منافات دارد؛ مثلاً آنجا كه می فرماید؛ «وَ نُرِیدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ استُضعِفُوا فِی الاَرضِ وَ نَجعَلُهُم اَئِمَّهً وَ نَجعَلُهُم الوَارِثِین.... (سوره قصص، آیه 5)
یعنی: و ما اراده كردیم به كسانی كه در روی زمین تضعیف شده اند نعمتی گران، ارزانی داریم و آنان را پیشوایان (راستین) و آنان را وارثان گردانیم....، مساله دیگری كه مطرح هست این هست كه همه كسانی كه به نوعی برجسته شده اند و جزو نجات یافتگان هستند، به نحوی افراد معمولی و حتّی پایین تر از آن (یعنی دارای مشكلات اخلاقی و...) محسوب می شوند.

سعی شده متفاوت به این فیلم نگاه بشه، به همین دلیل شاید در نگاه اوّل نقد سطحی و ابتدایی محسوب بشه.
در ادامه مطلب دیالوگهایی از نجات یافتگان یه همراه تصاویر اونها ارائه شده كه پیشنهاد می كنم از دست ندید.


دكتر هلمزلی كه به این نتیجه رسید كه اشتباه كرده و اتّفاق بزرگ زودتر از موعد مقرّر شروع خواهد شد، در این سكانس به دختر رئیس جمهور می گه، به دلیل سختگیری های پدرش فقط كتاب خونده و به ازاء خوندن هر كتاب یك بستنی دریافت می كرده، كه در نتیجه از خیلی لذایذ مثل داشتن دوست دختر محروم بوده.



مشاور ارشد رئیس جمهور كه سعی كرد این خبر به صورت سرّی باقی بمونه و تمام كسانی كه اطلاع داشتند رو تحت نظر داشت و هركس كه قصد افشای این سرّ را داشت از بین برد، در این سكانس دكتر هلمزلی كه تازه فهمیده چه خبر بوده، این ایراد رو بهش می گیره. (در واقع یك قاتل تمام عیار و حرفه ای)



یك نویسنده آمریكایی به اسم جكسون كه او و خانواده اش نقش اوّلهای این فیلم محسوب می شوند، در ابتدا چهره ای كه از او به تصویر كشیده می شود، فردی است كه بی خیال زن و بچّه، فقط به فكر نوشتن كتابش هست، كه بر حسب اتّفاق از جریان مطّلع می شه و در نهایت منجی خانواده خودش و بسیاری افراد گرفتار شده در كشتی می شود. در این سكانس از كسی كه اطلاعات رو در اختیارش گذاشته طلب آب جو می كنه.



ایشون هم خانم آقای نویسنده (جكسون) است كه از شوهرش جدا شده و با بچّه هاش زندگی می كنه، او با مردی كه همسایه اونها هست، آشنا شده كه دكتر جرّاح زیبایی هست، در این مدّت كه جكسون بچه ها رو به پیكنیك و تعطیلات برده این دو نفر با هم زندگی می كنند. در این سكانس آقای دكتر زیبایی از ایشون می خواد كه بیاد و ......شو عمل كنه.



ایشون هم دختر جكسون است كه علی رغم اینكه بزرگ شده هنوز باید از پوشك استفاده كنه. او برادری هم داره كه پدرش رو به اسم (جكسون) صدا می كنه و او رو دیگه پدر خودش نمی دونه.


ایشون دختر رئیس جمهور آمریكاست كه به هلمزی می گه تا دبیرستان هیچ پسری رو بوس نكرده!!!!، چون اونها از پدرش می ترسیدند.



این هم یك خانواده مسلمان، در واقع نسل آینده مسلمانان از این خانواده خواهد بود، یك شخص عرب كه حسابی وضع مالیش خوبه و در نتیجه توانسته چهار صندلی رو برای خود و سه زنش خریداری كنه.



دوتا پسربچّه كه پدر اونها به دلیل نفوذی كه داشت از مطلب با خبر شد و به صورت قسطی سه صندلی برای خود و بچّه هاش خرید ولی در نهایت خودش به كشتی نرسید، در این سكانس یكی از بچّها اظهار نظر جالبی در خصوص شرایط زندگی و خانوادگی شون داره!!!




این خانم هم در خصوص اینكه چطور با دكتر جرّاح زیبایی آشنا شده اظهار نظر جالبی داره. این شخصیت فیلم به سگش خیلی علاقه منده كه در نهایت هم با به خطر انداختن جون خودش، سگش رو نجات می ده و وارد كشتی می كنه.



ایشون هم همون خانم آقای جكسون هستند كه برای جكسون توضیح می ده چطور به دكتر علاقه مند شده و با ایشون زندگی می كنه.



این گوشه ای از تصاویری است كه این فیلم از نسل آینده و نجات یافته بشر ارائه می كند، در واقع به نظر می آد یك نوع نژاد پرستی مدرن در این فیلم به مخاطب ارائه می شه.
خوبه در نهایت این مطلب رو هم در نظر داشته باشیم كه در این فیلم به 80.000.000 نفر انسان كه در ایران زندگی می كنند، هیچ اشاره ای نشده است.





برچسب ها: 2012، فیلم 2012، دیالوگ، آخرالزمان، سكانس، سكانس های فیلم 2012، دیالوگهای فیلم 2012،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 26 تیر 1391 توسط محمد مهدی قربانی